خرید بک لینک
دل من عاشق و می سوزونی و به اشکام میخندی چرا منه ساده فکر می کردم که به عشقت پا بندی رو کارات چشمامو میبندم تو رو من چشم می بندی بگو مگه دلت پیش کی گیره بگو واسه کی میمیـــــری بگو از من تو انتقام ، چی رو داری میگیری چی شده که تو از من و عشقم داری فاصله میگیری آهای تو که یه روز عشق منی و یه روز دیگه عشق یکی دیگه خدا اشکام و دید یه روزی خودش تقاص کاراتو میده پشیمون میشی یه روزی که دیره،تو قلبم یکی جاتو می گیره نوشته شده درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:28

تو می‌دانی شب‌ها از خواب پریدن و دنبال تو گشتن یعنی چی؟ نه، نمی‌دانی بی قراری روز را هم نمی‌دانی من اما این بلا را دوست دارم که آوار خیالت بر سرم باشد دوست دارم خودم را در این خرابی آواره‌ات ببینم نبودنت را ولی دوست ندارم این دیگر خارج از توان من است رنج‌های دنیا را به یک لبخندت می‌خرم این تسخیر فناناپذیر را دوست دارم همین که بدانم می‌آیی لبا‌س‌هام را عوض می‌کنم به خودم عطر می‌زنم آماده و منتظر جلو در می‌ایستم و به انتهای خیابان نگاه می‌کنم انتظارت را دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:28

23 شهریور تا25 روز پرکاری بود که بسیار خوش گذشت.برای اولین بار رفتم کنسرت جناب اقای زندوکیلی و شب بسیار عالی برای من ومریم ساخت قبل از  کنسرت رفتیم با مریم حافظیه و بسیار خوب بود و عالی فال گرفتیم سرخاک حافظ و غزلی که برای من که اومد این بود مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که زانفاس خوشش بوی کسی می آید خیلی بهم روحیه داد غزل های حافظ رد خور نداره اما فقط باید یک بارگرفته بشه ودفعه های بعدش برای یه نیت درست درنمیاد.فرداش اس داد باهم حرف زدیم و قرار شد همو ببینیم امروز. دوسش دارم وتاحالا هیچ کسو انداره اون دوست نداشتم تنها کسی که قطعا میخام و هر چی دور بخوره بازم بحث بشه میخامش حالم باهاش خوبه حس بدی بهش ندارم دوست نداشتنش واقعا دلگیرم میکنه انگار یه چیزی توی زندگیم کمه.دیروز جشن رادیو مهربانی بود خیلی خوش گذشت خدارو شکر بابت دوستای خوبم که خدا بهم داده بزرگترین نعمتن. خیلی باید برای روز به روز بهتر شدنم تلاش کنم خودمو تفکرمو درست کنم همه چیز خود به خود درست میشه.خدایا توکل بر خودت همیشه و هر لحظهبرای همه موجوداتت خیر و شادی و برکت طلب میکنم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:46

دل من عاشق و می سوزونی و به اشکام میخندی چرا منه ساده فکر می کردم که به عشقت پا بندی رو کارات چشمامو میبندم تو رو من چشم می بندی بگو مگه دلت پیش کی گیره بگو واسه کی میمیـــــری بگو از من تو انتقام ، چی رو داری میگیری چی شده که تو از من و عشقم داری فاصله میگیری آهای تو که یه روز عشق منی و یه روز دیگه عشق یکی دیگه خدا اشکام و دید یه روزی خودش تقاص کاراتو میده پشیمون میشی یه روزی که دیره،تو قلبم یکیادامه مطلب

برچسب: تقاص, نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 6:00

دل من عاشق و می سوزونی و به اشکام میخندی چرا منه ساده فکر می کردم که به عشقت پا بندی رو کارات چشمامو میبندم تو رو من چشم می بندی بگو مگه دلت پیش کی گیره بگو واسه کی میمیـــــری بگو از من تو انتقام ، چی رو داری میگیری چی شده که تو از من و عشقم داری فاصله میگیری آهای تو که یه روز عشق منی و یه روز دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:43

باور کردن بعضی وقت ها سخت ترین کار دنیاست

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 19:43

مینویسم به تو هر لحظه ی سنگین سکوتو تجربه کردن احساس غم انگیز سقوطو می نویسم که هنوزم واسه این خسته عزیزی هرچقدرم دور باشی از دلم نمیره چیزی می نویسم که هنوزم بی تو اینه حال و روزم می نویسم به تو نامه عشق تو داره ادامه می نویسم که هنوزم بی تو اینه حال و روزم می نویسم به تو نامه عشق تو داره ادامه ♫♫♫ می نویسم که بدونی بی تو من چه ها کشیدم توی روزگار نامرد من چه سختی هایی دیدم خیلیا تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتن اما تو یه چیز دیگه بودی واسه این دل من می نویسم که هنوزم بی تو اینه حال و روزم می نویسم به تو نامه عشق تو داره ادامه می نویسم که هنوزم بی تو اینه حال و روزم می نویسم به تو نامه عشق تو داره ادامه ♫♫♫ می نویسم که هنوزم بی تو اینه حال و روزم می نویسم به تو نامه عشق تو داره ادامه می نویسم که هنوزم بی تو اینه حال و روزم می نویسم به تو نامه عشق تو داره ادامهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 11:24

از 26 تا همین الان اتفاق خاصی نیفتاده فقط یک هفته مریم رفت مسافرت گربه کوچولوش حنا خانم پیش من بود وروزگار نداشتم همش باید مواظبش میبودم ولی فوق العاده شیرین بود و خیلی دوسش داشتم مریم تو مدت کوتاهی دوست خیلی خیلی خوبم شد.و خیلی دوستش دارم همسنم هستیم و هردو متولد پاییز شباهت های زیادی داریم و خدارو شکرمیکنم برای اینکه مریمو بهم داد.اسم اکثر دوستام مریم جالبه. عشق چیز مشکلیه الان چندروزه هیچی برام مهم نیست و حتی به هیچ چیز فکر نمیکنم و فقط منتظر زمانم که بگذره و همه چی همینطوربره جلو یکشنبه هفته پیش دیدمش و دوروز بعد رفت یزد و تا الان حتی دو کلام حرف دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 19:09

نشود فاش کسی ان چه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن میگویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من وتوست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل هر کجا نامه عشق است نشان من وتو ست این همه قصه فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست سایه ز اتشکده ماست فروغ ماه و مه وه از این اتش روشن که به جان من و توست ادامه مطلب

برچسب: عشق نهان,عشق نهان محمد اصفهانی,عشق نهانی,عشق نهاني,عشق نهان اصفهانی,عشق نهان شعر نو,عشق نهان اصفهانی دانلود,عشق را نهان بايد كرد,درد عشق نهان,شعر عشق پنهان, نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:00

نمیدانم باید دلم به حال خودم و هم نسلانم بسوزد یا نه ما در این روزگار غریبیم نسل ما مهربانی را خوب فهمید سادگی را با قصه لیلی و مجنون گریست نپرسید لیلی که زشت بود نگفت به همسایه چه که ما چه میکنیم؟؟ نگفت به ما چه که همسایه گرسنه است نگفت زن همسایه بیوه شد وااااااای مردان و پسران هم نسل من مرد بودن دختر همسایه فقط دختر همسایه نبود ناموسشان بود به یک باره همه چیز شکست فقط ما ماندیم و چه کنم ها که بین اموخته هایمان بمانیم یا در این زمان رنگ خودمان را عوض کنیم به راستی چه سرگذشتی دارد نسل من ادامه مطلب

برچسب: دهه شصت,دهه شصتی ها,دهه شصت محسن نامجو,دهه شصتیا,دهه شصت نامجو,دهه شصتی ها نسل سوخته,دهه شصتی یعنی,دهه شصتی ها facebook,دهه شصتي ها,دهه شصت یعنی, نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:00

سه ساله که این وبلاگ ساخته شده تا حدود 5سال قبل خبری از گوشی های مدل انچنانی نبود و همه نمیتونستن یه گوشی لمسی با سیستم آندروید داشته باشن و همه وبلاگ گرد بودن و پای سیستم یاهو یا نیم باز داشتن اما الان همه حتی کودکان هم تبلت دارن و دنیای مجازی، کمتر کسی وبلاگ نویسی میکنه.همیشه اینکارو دوست داشتم ثبت کردن لحظات زندگیم. دفتر خاطراتم دارم ولی بهرحال همیشه یکی پیدا میشه بیاد و بخوندش و نمیشه همه چیزو داخلش نوشت اینجا بهترین جای ثبت لحظات زندگی هست. امروز عید قربان پارسال همچین روزی فقط دوست ساده بودیم و باهام کل کل میکردیم اما الان امسال از هم دوریم تو حوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:00

صفحه بندی