خرید بک لینک
از 26 تا همین الان اتفاق خاصی نیفتاده فقط یک هفته مریم رفت مسافرت گربه کوچولوش حنا خانم پیش من بود وروزگار نداشتم همش باید مواظبش میبودم ولی فوق العاده شیرین بود و خیلی دوسش داشتم مریم تو مدت کوتاهی دوست خیلی خیلی خوبم شد.و خیلی دوستش دارم همسنم هستیم و هردو متولد پاییز شباهت های زیادی داریم و خدارو شکرمیکنم برای اینکه مریمو بهم داد.اسم اکثر دوستام مریم جالبه.

عشق چیز مشکلیه الان چندروزه هیچی برام مهم نیست و حتی به هیچ چیز فکر نمیکنم و فقط منتظر زمانم که بگذره و همه چی همینطوربره جلو یکشنبه هفته پیش دیدمش و دوروز بعد رفت یزد و تا الان حتی دو کلام حرف درست باهم نزدیم حس میکنم به جای اینکه همه چی باکار کردنش تویزد درست شه هرروز داره خرابتر میشه و اینکه به جای بهم رسیدن داریم از هم جدا میشیم راستش هیچ حسی به این اتفاقام ندارم.ازش ناراحتم دلخورم ولی مهم نیست میخام یکی یکی هدفامو تیک بزنم و این دوست داشتن و عاقبتش سپردم بخدا.خسته ام ازبحث کشمکش هی خودمو بهش یاداوری کردن خدایا واقعا خسته ام و واقعا نمیدونم باید چه کنم تو خدایی میدونی چکارکنی که به صلاح جفتمون باشه سپردم به خودت. منم میرم دنبال کارا و هدف هایی که میدونم باید چکارکنم.و باکمک خودت به یکی یکی هدفام میرسم ان شاالله

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 19:09

صفحه بندی