
نشود فاش کسی ان چه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن میگویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من وتوست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل هر کجا نامه عشق است نشان من وتو ست این همه قصه فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست سایه ز اتشکده ماست فروغ ماه و مه وه از این اتش روشن که به جان من و توست ...
ادامه مطلب
نمیدانم باید دلم به حال خودم و هم نسلانم بسوزد یا نه ما در این روزگار غریبیم نسل ما مهربانی را خوب فهمید سادگی را با قصه لیلی و مجنون گریست نپرسید لیلی که زشت بود نگفت به همسایه چه که ما چه میکنیم؟؟ نگفت به ما چه که همسایه گرسنه است نگفت زن همسایه بیوه شد وااااااای مردان و پسران هم نسل من مرد بودن دختر همسایه فقط دختر همسایه نبود ناموسشان بود به یک باره همه چیز شکست فقط ما ماندیم و چه کنم ها که بین اموخته هایمان بمانیم یا در این زمان رنگ خودمان را عوض کنیم به راستی چه سرگذشتی دارد نسل من ...
ادامه مطلب